تبليغاتX
رقصنده ی کوچک

کفشدوزک

خيرگي آرام به جريان آبي تند

حس پروازي بلند

آب بود و رقص برگ و لبخنده هاي من!

"اوه كوچولو تو از كجا اومدي ؟!"

بين آب و برگ تقلا مي كرد

تلاش من بود و چرخش برگ

برگ پيروز، سبز بود و سرسبز

لبخنده هاي من

بايد هديه اي مي خريدم براي يك دوست

خيرگي آرام به ويترين آن مغازه

ميخك بود و سنجاقك

" آه خانم اون كفشدوزكه "

لبخند بود وهمان كفشدوزك

 


نوشته شده در ساعت 11:27 توسط رقصنده ی کوچک
لینک ثابت |

درباره وبلاگ

  • رقصنده کوچک با پاهای خود زمین را می نواخت، براي عروجش به ماه .

فهرست

پيوندهاي روزانه

پيوندها

آرشيو

جستجو

  • جستجوي پيشرفته در كل مطالب و آرشيو وبلاگ

اطلاعات

مترجم

قالب وبلاگ