تبليغاتX
رقصنده ی کوچک

کفشدوزک

خيرگي آرام به جريان آبي تند

حس پروازي بلند

آب بود و رقص برگ و لبخنده هاي من!

"اوه كوچولو تو از كجا اومدي ؟!"

بين آب و برگ تقلا مي كرد

تلاش من بود و چرخش برگ

برگ پيروز، سبز بود و سرسبز

لبخنده هاي من

بايد هديه اي مي خريدم براي يك دوست

خيرگي آرام به ويترين آن مغازه

ميخك بود و سنجاقك

" آه خانم اون كفشدوزكه "

لبخند بود وهمان كفشدوزك

 


نوشته شده در ساعت 11:27 توسط رقصنده ی کوچک
لینک ثابت |

رقصنده كوچك

 


رقصنده کوچک با پاهای خود زمین را می نواخت، براي عروجش به ماه .


نوشته شده در ساعت 16:50 توسط رقصنده ی کوچک
لینک ثابت |


نوشته شده در ساعت 12:15 توسط رقصنده ی کوچک
لینک ثابت |

فراموشی

 

گاهي از پس خفتن هايمان فراروي باورهاي خويش راطي مي كنيم اما در بيداري به خاطر نمي آوريم و گاهي در بيداري به خواب مي رويم اينگونه است كه بيمار گونه فراموشي مي گيريم شايد فراموش شويم.

 


نوشته شده در ساعت 16:13 توسط رقصنده ی کوچک
لینک ثابت |

باله

 اگر بخواهيم هنر موسيقي ، رقص، علم مديتيشن و حرفه ي ورزش را يك جا معني كنيم بي درنگ تصاويري از باله در ذهن خود تداعي مي كنيم.

بله ! باله علاوه بر اينكه نوعي ورزش همراه با موسيقي به شكل رقصي آرام و نرم ظاهر مي شود علم تمركز مديتيشن را در خود احياء كرده و بالرين را را به دنياي ماوراء و حقيقت مي كشاند.

و او با رسوخ آرام به درون خود حركاتي جادويي و شگفت نمايان ساخته ، ان لحظه است كه او توانسته به عالم معنا برود و براي ما بينندگان او هديه هايي را با خود مي آورد.


نوشته شده در ساعت 21:19 توسط رقصنده ی کوچک
لینک ثابت |

درباره وبلاگ

  • رقصنده کوچک با پاهای خود زمین را می نواخت، براي عروجش به ماه .

فهرست

پيوندهاي روزانه

پيوندها

آرشيو

جستجو

  • جستجوي پيشرفته در كل مطالب و آرشيو وبلاگ

اطلاعات

مترجم

قالب وبلاگ